غزل کویری |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
زیاد سخت نیست
باید یک کلاس بسازیم با صندلی های چوبی قدیمی
باز شاخه ها نگاهمان می کنند سر زده
دوباره شرم بر گونه ها
تو می خندی و من ...
نگاه کن !! یکی یکی می آییم
من ،با اضطراب و دلهره ،جلو تر از همه
تو ،با کتاب و کاغذ ،پر سئوال و مطمئن
نه!! چند ردیف جلوتر
آنجا بشین که سایه ات باشم ،
حالا نقطه سر خط :
از چه می گفتی ؟؟
((برآماسیده لبان تندیس آزادی.....)) .
.
.
.
کمپوت و مداد و سیگار ؟؟یادم می ماند... .
| لینک | ۱۳۸٦/٥/٢۱ - مستان |
زنگ بعد......
اینم یه غزل تقریبا طنز.....
دل گرفته ی مرا خرید و رفت، زنگ بعد
دوباره آفتاب من دمید و رفت، زنگ بعد
نگاه و اخم و فاصله همه بهانه بود و او
از انتهای پله ها پرید و رفت، زنگ بعد
دوباره من نشستم و ثانیه های بی امان
تا که جناب عقربه خزید ورفت، زنگ بعد
آمد و آخر همه نشست و با اشاره ای
عکس مرا به شیشه ای کشید و رفت زنگ بعد
| لینک | ۱۳۸٦/٥/۱٥ - مستان |
باز هم.....
باز هم عشق به ویرانه ما می آید
آتش انگار به پیمانه ما می آید
توبه کردم نخورم می ز لب شیرین آه
بوی فرهاد ز میخانه ما می آید
گرچه آغوشم از اعجاز تن اش غافل نیست
باز یادش به سر شانه ما می آید
دل مجنون من از حادثه عشق تهی است
لیلی این بار به افسانه ما می آید
چشم در چشم افق دوخته ام ماه بگو
صبح آخر به در خانه ما می آید؟؟
| لینک | ۱۳۸٦/٥/۱٠ - مستان |

